![]() |
![]() |
|
| چو قلی را دیدی، غضنفر شو... |
|
مریم چی کار کنم حالا؟؟؟؟
به جون مریم دلم خیلییییییییییییییییییی تنگ شده... مرتیکه بیا اینجارو آپ کن! چقدر آخه بی معرفتی... حالا هم که پول تلفنتونو دادین!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 10:4 بعد از ظهر توسط قلی و غضنفر و دوستان! |
|
|
تولدت مبارک دوست جونم! ایشالا به همه ی آرزوهات برسی
با اینکه میدونم حالا حالاها از اینوری نمیای دوستت دارم خیلی زیاااااااااااااااااااد قلیز !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 خرداد1386ساعت 2:59 بعد از ظهر توسط قلی و غضنفر و دوستان! |
|
|
علیک!
به من چه که خوبی یا نه ؟ به تو چه که خوبم یا نیسم؟؟؟؟ اصلآ حال و حوصله ندارمااااااااا! سر به سرم نذار! نه.... من میخوام بدونم به تو چه ربطی داره که چرا حوصله ندارم؟؟؟ میزنم فک مکتو میترکونما! برو بیرون! این از اون مرتیکه ی بی همه چیز... اینم از این مخشای عید! اونم از اون مغزای متفکر که ۱۲ فروردین... بابا اصلآ من نمیخواااااام برم مسافرت! فحش! فحش بد! فحش بدتر! فحش خیلی بد! اصلآ من نمیخوام مخش بنویسم، ببینم کی میخواد حرف بزنه! قزنفری گل خورده بخواد به من بگه بالا چشت ابروس! مسافرتم میرم! اووی! قلیم! خجالت نمیکشی؟؟؟؟ مگه من ته اون sms نگفتم ضایعمون نکن ؟؟؟؟ موقعی که تو اینو میخونی من نیسم! حالا فکر نکنی اینا معنیش اینه که باهات آشتی کردمااااا، اصلآ!. این یه وصیت نامه اس! اگه مردم به غضنفر(!) عکس منو با خودت عروسیه غضنفر ببر!!! به غضنفر درمنکی هم بگو ۲۵ام بره واکسن بزنه!!!!. به غضنفر دزفولی هم بگو یادت باشه که sms مو جواب ندادی! به وسایلمم دست نمیزنین! اوه! اوه! داشت یادم میرفت.. گیس و گیس کشی راه بنداز ! نخند! اگرم نمردم، همه ی اینا باطله!!!!!! از همه ی دوستانی که لطف دارن و هیچ کدوم سر نمیزنن هم ممنونم! به من چه ؟؟/ اصلآ به تو که چرا به من چه؟؟؟؟ « از همین قبیل سخنان... تا بعد................. ***قلیز*** |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط قلی و غضنفر و دوستان! |
|
|
سلام! به كي دارم سلام میکنم آخه؟؟؟؟ اینجا که الان اينقدر مرده ست، زمانی واسه خودش برو و بیایی داشت... یادته قلیم خاتون؟؟؟؟ بالاخره نو که بیاد به بازار... آرررره دیگه! اصلآ این شد که ما خریدیمش... . حالا بی خیال. ۱۲/۱۳. کسی حال و حوصله درس خوندن نداره... . معلم عربی به قلیز: حرومت باشه پش قلیم بشینی! قلیز هم غضنفر(!) رو میذاره وسط!. ۱۲/۱۴. امتحان دینی داشتیم! بازم بین سه تا کلاس غضنفر(!) و شهاب و قلیز و قلیم کمترین نمره ها رو گرفتن!. ۱۲/۱۵. همچنان حوصله ای نیست!!!!! . کتاب زبان قلیز بعد از یک ماه پیدا شد! قلیز رفت خونه ی داییش ( اونم با شتر! ۱۲/۱۶. قلیز بر اساس یه سری قول و قراری که با زن داداش و دختر داییش گذاشته بود نرفت مدرسه!!!!. صبح با دختر داییش رفتن دانشگاه! ( قلیز اصلآ از اونجا خوشش نیومد. نه از محیطش نه از بچه هاش!. همشون یه جوری بوودن. می پیشنهادم کسایی که فقط برا مدرک و وقت گذرونی میرن دانشگاه اصلآ نرن! « آواز دهل از دور خوش است!») بعد از دانشگاه هم رفتن خونه ی داداشش اونجا هم بهش خوش نگذشت!.بعد از ظهر همه رفتن ولی زن داداش قلیز اونا رو واسه شام هم نگه داشت!. قلیز خیلی بد شانسه! دو بار در خونه رو باز کرد، هر دو بار هم چیزایی رو دید که نمیخواست!. اول : با یک جسم نسبتآ مرتفع روبرو شد که برای دیدن کله ی طرف کلی تلاش کرد!. - برو به مامانم بگو بیاد! - دارن میان! « ن نشانه ی جمعه نه احترام!» -سوییچ ماشین طاطیو بده واسش بدورونم! - بیا! - یه عالمه عصبانی! - بوووووووووووووم! دوم : - بچه برو دم در تا من بیام! « حرف گوش کن میشویییییم! » ... غضنفر با یه دختره داره میره! غضنفر به قلیز سلام میکنه ولی قلیز به رو خودش نمیاره و روشو برمیگردونه.. حاجی بالاخره واسه قلیز گوشی خرید! هنوز معلوم نیس که قلیم و غضنفر(!) چه سوء استفاده ای از عدم حضور قلیز کردن و چه سگی به بار آوردن؟! ولی به محض روشن شدن موضوع حتمآ اینجا اولین جاییه که مینویسم! ۱۲/۱۷. خوش گذشت... ۱۲/۱۸. جمعه! ۱۲/۱۹. اربعین!!!! ۱۲/۲۰. فیزیک : قانون دست راستو درس داد، قرار شد هرکس دستشو اشتباه بذاره واسه بچه ها اون چیزیو بیاره که میخوان. قلیم هم جزء اونا بود... ( البته همون طور که قبلآ اشاره شد در جیبش تار عنکبوت بسته! غضنفر(!) حالش زیاد خوب نبود. ۱۲/۲۱. غضنفر مدرسه نیومد! کل خاطراتمونو تجدید کردیم! امتحان حسابانو خیلی راحت ک به علت عدم حضور غضنفر(!) مردیم از گشنگی!. یه نفر(!) واسمون آبنبات چوبی خرید! مدرسه کم و بیش میترکید! ۱۲/۲۲. همه چیز روو هوا بود!. وسط کلاس آتیش کردیم از روش پریدیم! سر کلاس فیزیک قلیز چیز قلیم رو باز کرد! آخه! تا آخر کلاس با چیز باز شده نشسته بود! ۱۲/۲۳. واااقعآ عااالی بود!. همچنان همه چیز رو هوا بود! زنگ ورزش وسطی و استپ هوایی بازی کردیم! فتحی ( یه مقدار قدشون بلنده! غضنفر یه گوساله ی ۳ ساله بود که عباس خشتک صداش میکردیم!!!! بعدشم نشتیم تو حیاط آهتگ گوش کردیمو عکس انداختیم!. ساعت آخر ( ادبیات پیری : قلیز پاشو بیا بیرون ببینم! - نمیام! - بهت میگم بیا بیرون... - کاری نکردم که بیام! نمیااااااااااام! ( بچه ها شعار میدن : ما امتحان نمیدیم... پیری میره که بزرگترشو بیاره ( فتحی!) با ما لجه! بعدشم به miss انداختن و sms بازی گذشت! ( بهش میگم: خنگه! نباید جواب بدی، من بغلت نشستم، باز گوشیو برمیداره میگه الو؟؟؟؟ ۱۲/۲۴. مدرسه همچنان رو هواس... . هندسه : یکی از بچه ها یه سیگارت پرت میکنه وسط کلاس ( با نقشه ی قلیم!). ییهو کلاس میره رو هوا! تند و تند هم از بیچاره در حالات مختلف عکس مینداختیم! تحسن میکنییییییییییییم! خداحافظی میکنیم!!!!! ۱۲/۲۶. قلیم و قلیز و غضنفر(!) باهم رفتن سینما! ۱۲/۲۷. طبق آخرین صحبتی که یه ساعت پیش با قلیم داشتم گفته شد که ۱۵۰ تومن تراول رو گم کرده! و در آخر: عطر نرگس، رقص باد، نغمه ی سوق پرستوهای شاد، خلوت گرم کبوترهای مست، نرم نرمک میرسد اینک بهار، خوش به حال روزگار... نوروز پیشاپیش مبارک، با هر چی آرزوی خوبه.............. سال خوبی داشته باشین التماس دعا! تا بعد... *** قلیز***
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 9:21 بعد از ظهر توسط قلی و غضنفر و دوستان! |
|
تو محشری عزیزم!!!!! تشویییق میکنیم! جیگر منی! قلیز |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 اسفند1385ساعت 8:15 بعد از ظهر توسط قلی و غضنفر و دوستان! |
|
|
سلام!
خوبی؟! من قلیم هستم! چه خبرا؟! اینارو بخون تا قلیز آپ کنه: ۷/۱۲. فحش روز: الاغِسگ!!!!! ۷/۱۲. شهرام جزایری رو قلیم و قلیز دوسش دارن خیلی زیاد!!! ۷/۱۲. قلیم و قلیز و غضنفر(!) چه پسته ای سر کلاس کامپیوتر (!!!!) می خوردن! غضنفر هم با پوست پسته ها شعبده بازی می کرد! ۷/۱۲. *امروز روز عشق بود! ۷/۱۲. غضنفر و قلیم دعواشون شد! با الویه همدیگرو می زدن! ۷/۱۲. غضنقر با شوهری که تازه کرده تو مدرسه با موبایلش فوت بازی می کرد! ۱۰/۱۲. غضنفر یه شال خارجی انداخته بود! (انگلیسی!) ۱۰/۱۲. نوربخش به خط قاطع می گه خط قاطر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ۱۲/۱۲. قلیز به معلم شیمیه می گه اون قدرها هم که تو می گی نیستم!!! ۱۲/۱۲. درِ کلاس افتاد! ۱۲/۱۲. نمره ی املا: قلیز ۱۱! قلیم ۵/۸-! غضنفر(!) ۰!!!!!!!!!! *اولاً غضنفر(!) با غضنفر فرق داره! بعدشم غضنفر(!) همسر قلیم و قلیم متقابلاً همسر غضنفر(!) است! قلیز هم خودشو بچه ی اونا می دونه! در حالی که نیست! این قضیه نمی دونم تا کجا می خواد ادامه پیدا کنه! تا وان خونمون دنبالمون میاد........ فعلا تا بعد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 اسفند1385ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط قلی و غضنفر و دوستان! |
|
|
قلیم جان آپ کن فرزندم!!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 10:56 بعد از ظهر توسط قلی و غضنفر و دوستان! |
|
|
سلام!
بالاخره ما تصمیم گرفتیم آپ کنیم!!!!! ایشالا که همه خوبین !!!! حالا بی خیال این حرفا! ببخشید که ما زود زود آپ نمیکنیم!!! در گیریه دیگه... ۸/۱۲. استقلال باخت. ۹/۱۷. قلیم از خاتون پیتزا خورد! ۱۰/۱. غضنفر ازدواج کرد!!! ، (خوشحال ۱۰/۱۹. قلیم با مونا رفته سینما! به قلیز هم زنگ زدن که باهاشون بره ولی قلیز خوابیده بود!!!! ۱۰/۲۲. سگ!!! ۱۰/۲۵. شبی که قلیم اینا شاااااااااام خوردن!!! ۱۰/۲۶. دیگه حوصله مدارم ولم کن! اه... . حاج خانوم قلیم رفت کیش! ( خوشحااالیم!) ۱۰/۲۸. قلیم و قلیز رفتن خونه مامان جون غضنفر! دعای کمیل بود ولی قلیم و قلیز و غضنفر و خانواده نشستن اسم فامیل بازی کردن و همه ی پرتغالارو اوشدان دارام(!) قلیم و قلیز رو کتک میزد! هورا هم لنز گذاشته بود ! قلیز مامان یکی از دوستای قدیمیشو اونجا دید!!!! موقع رفتن ( اوه ۱۰/۲۹. مامان قلیم از کیش برگشت! ۱۰/۳۰. کاناااااااااااامه گرفتیم! غضنفر به مدت یک هفته رفت خارج از کشور ( ناراحتیم) ۱۱/۲. با بروبکس رفتیم جاده چالوس! (صفا صیتی منگوله...). آقای راننده با قلیم تلپاتی داشت! قلیز و قلیم نگهبان سد رو دوست داشتن. یه عالمه هم عکس انداختن!!!! ۱۱/۳. قلیم و قلیز و غضنفر و دوستان همگی باهم رفتن امام زاده چیذر، محمود کریمی رو ببینن! ۱۱/۴. سر کلاس ادبیات مزایده ی فروش آجیل گذاشته بودن! ۱۱/۶. غضنفر از خارج از کشور برگشت! ۱۱/۷. قلیز زفت محل اسبق گل ریزوون! ۱۱/۹. قلیز بازم رفت محلشون! . شبم رفت خونه ی خالش! اصلآ احساس خوبی نداشت! احساس تهوع داشت! دلش میخواس غضنفرو پیدا کنه، ولی هر چی زنگ و اس.ام.اس داد غضنفر جواب نداد! ( بهدآ تو مدرسه حالشو گرفت!) قلیم هم رفت خونه ی خالش! ممد جوادی هم اومده بود ( اینقدر زشته! ۱۱/۱۰. قلیز بازم رفت محلشون! بازم حالش داشت به هم میخورد... قلیم هنوز خونه خالشه... ۱۱/۱۶. ورزش داشتن! میخواستن بسکت بازی کنن ولی فقط واسه یه گروه توپ بود! قلیز و قلیو و شهاب شاخ بازی دراوردن که برن توپو از اونا بگیرن! فرار کردن رفتن تو کمد! غضنفر هر لحظه نزدیکتر میشد!!!! . قلی اینا ترسیده بودن! قلیم چاقو رو در آورد گذاشت بیخ گلوی قلیز: بیای جلو میکشمش!!!! غضنفر این چیزا حالیش نبود که! مثه خر اومد جلو!!! قلیم و قلیز و کله کرد، توپو که ازشون گرفت هیییچ! نفری یه گاز هم ازشون گرفت .... . ۱۱/۱۸. قلیم و قلیز و غضنفر رفتن سینما!!!. ییهو تو مدرسه به این نتیجه رسیدن که امروز باید برن سینما و رفتن! ( آی حال داد، ایییی حال داد!) عین ۳ تا بچه پرو و شیطون هی از اینور میرفتن اونور، از اونور میومدن اینور! ییییک وضیعتی! حالا اونجا هم همه بااا کلاس! ۳تا خل و چل بینشون! کفشاشونو با کفش پاکن برقی تمیز کردن! ۱۱/۲۱. قلیز اینا یه مهمونی داشتن عظیییییییییییم! ۱۱/۲۲. قلیم زنگ زد به قلیز :بیا بریم راهپیمایی یه چی بخوریم! قلیز: خ.خ.خ...خوررررررر... پف..... . قلیم از پسر خالش کادو گرفت! ۱۱/۲۳. نشاسته (دبیر عربی) از کربلا اومد! معلوم نیست کی رفته بود؟؟؟؟؟ یه حلالیت هم نطلبید... . . مامان قاسم آقا مرد... . وحید از کانادا برگشته... ۱۱/۲۵. ولنتاین مبارک! ۱۱/۲۸. قلیم و قلیز و غضنفر و دوستانو از کالاس پرت کردن بیرون! ۱۱/۲۹ حاجی و حاج خانوم قلیز دو تایی رفتن کیش! نشاسته بهمون تسبیح داد. قلیم و غضنفر شیر گازو نبسته بودن، برقارو خاموش نکرده بودن، فلکه ی آبو هم باز گذاشته بودن!!!!!!! داداش و زن داداش قلیز اومدن که ازش نکهداری کنن! ۱۱/۳۰. قلیز یادش رفت بره مدرسه... . با قلیم و غضنفر نشستن خاطره تعریف کردن، وقت نشد مشقاشونو بنویسن! ۱۲/۱. حاج خانومینا تآخیر دارن! علی با ندا رفته انزلی... تولد امیر ( شوهر نغمه) هم هست... . ۱۲/۲. غضنفر با قلیم و قلیز قهر کرد! اونام واسه اینکه خودشونو از تک و تا نندازن آی الکی خندیدن! سر ادبیات هی شکلات خوردن نون بیار کباب ببر بازی کردن، ۱۲/۳. قلیم تو مساله ی هندسه برای مساله ای که شکل داشت، قلیز به قلیم : امروز چندومه ؟ - به ساعتش نگا میکنه میگه : نیدونم!!!!!!!!!!!!! قلیز در حال خواندن مساله هندسه خوابش میبره.... معلم هندسه بهشون میگه : دل و جیگر! معلم حسابان میزنه پایین پس گردن قلیم ( بازم مشقاشو ننوشته!). شکم قلیم غار و غور ( قار و قور ) میکنه، قلیز بهش تخمه آفتابگردون میده! قلیم و قلیز و دوستان کلاسو پیچوندن رفتن گل یا پوچ بازی کردن! خلاااصه: ما خیلی باحالیم! قلیز خسته شد... قلیم هم رفته خونه ی مامان قاسم آقا... فعلآ تا بعدآ... . قلی و قلی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 اسفند1385ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط قلی و غضنفر و دوستان! |
|
|
علیک!
من قلی ام . اینم قلیه. ها؟؟؟ خوب من قلی ام! اینم که قلیه! حالاااااااااااااااا هرچی! اسم که خیلی مهم نیست، نه ؟ گفتیم با بچه محلامون اینجا رو غصب کنیم، ۴ تا کار مفید انجااام داده باشیم! دور هم خوش باشیم! خلاصه اینکه: آرررررررررره! خیلی چاااااااااکری(م) به مولااااااااااااااااااااااا. ... خیلی مخلصی(م) به... ! واسمون آرزوی موفقیت کنین! ( یک به من چه ای بهت نشون بدم! ) ما رفتیم! رخصت... قلی و قلی !!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط قلی و غضنفر و دوستان! |
|
|
توجه توجه
این بلاگ بنا به دلایلی به قیمت روز واگذار شد!!!!!!! ( یعنی فروختیمش!!!!) با دوستای جدید بسازین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
زهرا - مریم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 دی1385ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط قلی و غضنفر و دوستان! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم......
امروز او مارا، فردا؟؟؟ ............................................ چاکر همه هستیم! دو تا دختر خل: زهرا 14 آذر مریم 20 خرداد دیوونه بازیامون رو براتون می نویسیم! جون مادرت نظر یادت نره! ...................................... قلی و قلی و دوستان! |
| پیوندهای روزانه |
|
موندن هرگز ... خداحافظ(بنیامین) جاده ی زندگی(بنیامین) دلم از دنیا و آدماش خیلی گرفته(زهرا) کاش دیوانه بمانم!!!(مریم) فردا، پس فردا، پس اون فردا(فاطمه) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| پیوندها |
|
زندان زمان(احسان) متولد خرداد(مجید) love ( آیسودا) فستیو ا ل روانی ها(آپما) |
|
RSS
|