تبليغاتX
دیروز، امروز، فردا
چو قلی را دیدی، غضنفر شو...
مریم چی کار کنم حالا؟؟؟؟

به جون مریم دلم خیلییییییییییییییییییی تنگ شده...

مرتیکه بیا اینجارو آپ کن!

چقدر آخه بی معرفتی... حالا هم که پول تلفنتونو دادین!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط قلی و غضنفر و دوستان! | 
تولدت مبارک دوست جونم! ایشالا به همه ی آرزوهات برسی

با اینکه میدونم حالا حالاها از اینوری نمیای

دوستت دارم خیلی زیاااااااااااااااااااد

قلیز !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط قلی و غضنفر و دوستان! | 
علیک!

به من چه که خوبی یا نه ؟

به تو چه که خوبم یا نیسم؟؟؟؟

اصلآ حال و حوصله ندارمااااااااا!

سر به سرم نذار!

 نه....

 من میخوام بدونم به تو چه ربطی داره که چرا حوصله ندارم؟؟؟

میزنم فک مکتو میترکونما!

برو بیرون!

این از اون مرتیکه ی بی همه چیز... ( طلب استغفار میکنیم!). آخه یکی نیس بگه پست فطرت... ( دنبال چی میگردی؟؟؟، باقیش خونوادگی بود.).

اینم از این مخشای عید!

اونم از اون مغزای متفکر که ۱۲ فروردین...

بابا اصلآ من نمیخواااااام برم مسافرت! ( نه در این حد!).

فحش!

فحش بد!

فحش بدتر!

فحش خیلی بد!

اصلآ من نمیخوام مخش بنویسم، ببینم کی میخواد حرف بزنه!

قزنفری گل خورده بخواد به من بگه بالا چشت ابروس!

مسافرتم میرم!

اووی!

قلیم!

 خجالت نمیکشی؟؟؟؟

مگه من ته اون sms نگفتم ضایعمون نکن ؟؟؟؟ ( ایشاالله که ضایع میشی!)

 موقعی که تو اینو میخونی من نیسم! (میدونم دلت برام تنگ شده!). به همون نون و نمکی که باهم خوردیم ( همون پیتزایی که واست خریدم!) و اون زاینده رودی که باهم رفتیم اگه سوغاتی نیاری، زنگ نزنی، مخشاتو بنویسی من و میدونم تو! ( مثلآ میخوای چی کار کنی؟؟؟؟).

حالا فکر نکنی اینا معنیش اینه که باهات آشتی کردمااااا،

 اصلآ!.

 این یه وصیت نامه اس!

اگه مردم به غضنفر(!) بگو یا ما ۳ کله پوک هستیم یا نیسیم!!! ( چون حرفیه که پارسال به من میزد خودش منظورمو میفهمه!، تو دخالت نکن!).

عکس منو با خودت عروسیه غضنفر ببر!!! ( یه عکس خوب ببراااا!).

به غضنفر درمنکی هم بگو ۲۵ام بره واکسن بزنه!!!!. 

به غضنفر دزفولی هم بگو یادت باشه که sms مو جواب ندادی!

به وسایلمم دست نمیزنین! ( یه سریش رو گذاشتم واسه بچه ی تو و اون (!) ). فقط اونا رو برمیداری... . باقیشم صرف امور خیریه بشه!!!!!!

اوه! اوه! داشت یادم میرفت... اگه همه باهم مردیم که هیچی ولی اگه من مردم خالمینا زنده موندن، گریه یادت نره!

گیس و گیس کشی راه بنداز !( تو که بلدی!!! « کاسه داغتر از آش و این حرفا! » ).

نخند!

اگرم نمردم، همه ی اینا باطله!!!!!!

از همه ی دوستانی که لطف دارن و هیچ کدوم سر نمیزنن هم ممنونم!

به من چه ؟؟/

اصلآ به تو که چرا به من چه؟؟؟؟

«  از همین قبیل سخنان... »

تا بعد.................

                                                                                                  ***قلیز***

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط قلی و غضنفر و دوستان! | 

 سلام!

به كي دارم سلام میکنم آخه؟؟؟؟

اینجا که الان اينقدر مرده ست،  زمانی واسه خودش برو و بیایی داشت... یادته قلیم خاتون؟؟؟؟

بالاخره نو که بیاد به بازار... آرررره دیگه!

اصلآ این شد که ما خریدیمش... .

حالا بی خیال.

۱۲/۱۳. کسی حال و حوصله درس خوندن نداره... .

معلم عربی به قلیز: حرومت باشه پش قلیم بشینی!

قلیز هم غضنفر(!) رو میذاره وسط!.

۱۲/۱۴. امتحان دینی داشتیم! بازم بین سه تا کلاس غضنفر(!) و شهاب و قلیز و قلیم کمترین نمره ها رو گرفتن!.

۱۲/۱۵. همچنان حوصله ای نیست!!!!! .

کتاب زبان قلیز بعد از یک ماه پیدا شد! ( خونه ی غضنفر(!) بود اونوقت هرچی قلیز بهش میگفت یه نگاه بکن اونجا نباشه نمیکرد!!!!).

قلیز رفت خونه ی داییش ( اونم با شتر! ).

۱۲/۱۶. قلیز بر اساس یه سری قول و قراری که با زن داداش و دختر داییش گذاشته بود نرفت مدرسه!!!!.

صبح با دختر داییش رفتن دانشگاه! ( قلیز اصلآ از اونجا خوشش نیومد. نه از محیطش نه از بچه هاش!. همشون یه جوری بوودن. می پیشنهادم کسایی که فقط برا مدرک و وقت گذرونی میرن دانشگاه اصلآ نرن! « آواز دهل از دور خوش است!»)

بعد از دانشگاه هم رفتن خونه ی داداشش اونجا هم بهش خوش نگذشت!.بعد از ظهر همه رفتن ولی زن داداش قلیز اونا رو واسه شام هم نگه داشت!.

قلیز خیلی بد شانسه!  دو بار در خونه رو باز کرد، هر دو بار هم چیزایی رو دید که نمیخواست!.

اول : با یک جسم نسبتآ مرتفع روبرو شد که برای دیدن کله ی طرف کلی تلاش کرد!.

- برو به مامانم بگو بیاد!

- دارن میان! « ن نشانه ی جمعه نه احترام!»

-سوییچ ماشین طاطیو بده واسش بدورونم!

- بیا!

- یه عالمه عصبانی!

- بوووووووووووووم! ( نترسید!. صدای به کوبیده شدن در بود )

دوم : - بچه برو دم در تا من بیام!

« حرف گوش کن میشویییییم! »

... غضنفر با یه دختره داره میره! (دختر عمشه!!! « چه قدر تحول!، چه مؤمن شده!،   مگه چند ساله ندیدمش!؟» (دختر عمه رو میگماا )).

غضنفر به قلیز سلام میکنه ولی قلیز به رو خودش نمیاره و روشو برمیگردونه..

 حاجی بالاخره واسه قلیز گوشی خرید! (حالا memory میخواد! « خودتی! »  ).

هنوز معلوم نیس که قلیم و غضنفر(!) چه سوء استفاده ای از عدم حضور قلیز کردن و چه سگی به بار آوردن؟! ولی به محض روشن شدن موضوع حتمآ اینجا اولین جاییه که مینویسم! ( یعنی من کِی خاله ( سوتیه زومخت! ) میشم؟!؟؟! {تیکه ی بسیار}.

۱۲/۱۷. خوش گذشت...

۱۲/۱۸. جمعه!

۱۲/۱۹. اربعین!!!!

۱۲/۲۰. فیزیک : قانون دست راستو درس داد، قرار شد هرکس دستشو اشتباه بذاره واسه بچه ها اون چیزیو بیاره که میخوان. قلیم هم جزء اونا بود... ( البته همون طور که قبلآ اشاره شد در جیبش تار عنکبوت بسته! ). زیاد امیدوار نیستیم...

غضنفر(!) حالش زیاد خوب نبود.

۱۲/۲۱. غضنفر مدرسه نیومد! قلیز و قلیم خیلی منتتظرش بودن... .

کل خاطراتمونو تجدید کردیم! ما ( قلیم و قلیز) به این نتیجه رسیدیم که خیلی آدمای تکراری (ای) هستیم!. ولی شما نمیدونین این تکرار چه قدر لذت بخشه و هر دفعه هم یه چیز جدید ازش درمیاد!

امتحان حسابانو خیلی راحت ک نسل کردیم!

به علت عدم حضور غضنفر(!) مردیم از گشنگی!.

 یه نفر(!) واسمون آبنبات چوبی خرید! سر کلاس شیمی « میز اول نشسته بودیم! » خوردیمش. ( مزه ی آبنبات چوبی با طعم پرتغال میداد! ولی یه کم دراز بود و نمیشد همشو یه جا کرد تو دهن! " ما این کارو کردیم!" ).

مدرسه کم و بیش میترکید! ( با اینکه صبحش خاطیان و خرابکاران دستگیر و مجازات شده بودن! )

۱۲/۲۲.  همه چیز روو هوا بود!. با اینکه همه ی کادر مدرسه از پیری گرفته تا شلی تو حیاط بودن تا اتفاقی نیفته!. ( خوشم میاد که همه ی انفجارها هم بغل گوش و زیر پاشون بود، بازم نمیفهمیدن! ).

وسط کلاس آتیش کردیم از روش پریدیم! ( تابلو نبود فقط یه کم بو میداد! ).

سر کلاس فیزیک قلیز چیز قلیم رو باز کرد! ( حالا مگه بسته میشد! ).

آخه!

تا آخر کلاس با چیز باز شده نشسته بود!

۱۲/۲۳. واااقعآ عااالی بود!.

همچنان همه چیز رو هوا بود! ( ۴ شنبه سوری برای ما تا سال نو نشه تموم نمیشه!).

زنگ ورزش وسطی و استپ هوایی بازی کردیم! ( تا نوبت ما شد که اونا رو بزنیم، گفتن یه بازی دیگه! ).

فتحی ( یه مقدار قدشون بلنده! ) اومد تو حیاط دنبال خوش شانس ( دبیر ورزش و یه مقدار کوتا قد! ) میگشت، از بس به چشمش ریز بود، تو صووورتش وایساده بود و نمیدیدش!

غضنفر یه گوساله ی ۳ ساله بود که عباس خشتک صداش میکردیم!!!!

بعدشم نشتیم تو حیاط آهتگ گوش کردیمو عکس انداختیم!.

ساعت آخر ( ادبیات ) هم که هیچی دیگه... همه میزارو چسبوندیم به هم. معلمه هم که دیر میاد... شروع کردیم به زدن و رقصیدن و اینا... که ییهو یکی گفت خانوما بترسین که پیری داره میاد!!!! ما هم که ترسوووووووووو. همه باهم ترسیدیم! . درو که باز کرد از ترسمون میلرزیدیم! به گونه ای که گویی موج مکزیکی در کلاس جریان یافته!

پیری : قلیز پاشو بیا بیرون ببینم!

- نمیام!

- بهت میگم بیا بیرون...

- کاری نکردم که بیام! نمیااااااااااام!

( بچه ها شعار میدن : ما امتحان نمیدیم... ).

 پیری میره که بزرگترشو بیاره ( فتحی!) . میاد و با لبخنداش می... به هیکل پیری!! که در همین میابین بیات ( دبیر ادبیات) سر میرسه! ( هنوز نیمده میزنه زیر گریه! بچه ها دلداریش میدن! ).

با ما لجه! ( چون واقعآ کلاسشو به هم میریزیم! ). اول از قلیم بلافاصله بعدشم از قلیز درس میپرسه! از صدقه سری دووستان خوب جواب میدن!!! ( به قلیز نمره کامل میده ولی به قلیم نه !!!!!!!!).

بعدشم به miss انداختن و sms بازی گذشت! ( بهش میگم: خنگه! نباید جواب بدی، من بغلت نشستم، باز گوشیو برمیداره میگه الو؟؟؟؟ « لج میکنی دیگه غضنفر جون، دارم برات! »)

۱۲/۲۴. مدرسه همچنان رو هواس... .

هندسه : یکی از بچه ها یه  سیگارت پرت میکنه وسط کلاس ( با نقشه ی قلیم!). ییهو کلاس میره رو هوا! معلمه هم شروع میکنه دری وری گفتن و ما هم تأییدش میکنیم!!!! ( بنده خدا فکر کرد از بیرون انداختن! ).

تند و تند هم از بیچاره در حالات مختلف عکس مینداختیم! ( گوشیو گرفته تووو صورتش می عکسه!، اونوقت نمیفهمه!، حالا عکسارو میزارم! )

تحسن میکنییییییییییییم! ( ما امتحان نمیدیم! و ندادیم! ) البته همون یه صفر حسابان گرفتیم! ( اگه بدونین چه حالی میده به همه صفر بدن!؟! « خیلی خوبه، خیلی کلاس داره » )

خداحافظی میکنیم!!!!!

۱۲/۲۶. قلیم و قلیز و غضنفر(!) باهم رفتن سینما! یه فیلم مزخرفی بود وصف نشدنی!. البته ما به خاطر فیلمش نمیریم!!!! . بازم همون بی فرهنگی های سابق! ( یه کم کمتر!) . سر و صدا و در آوردن زنگ گوشی ( اونم آهنگای ریتم دار! ) و ریختن نوشابه رو زمین و فوتبال بازی کردن با بطری فلزی  وقتی فیلم به جای حساسش رسیده بود و .. تکون دادن دستای به هم قفل شده رو هوا وقتی آهنگ میذاشت ( البته با فندک روشن! )و ... خلاصه اینکه خوش گذشت!

۱۲/۲۷. طبق آخرین صحبتی که یه ساعت پیش با قلیم داشتم گفته شد که ۱۵۰ تومن تراول رو گم کرده! ( اونم از نوع عیدی! ). اینم آخرین خبر!!!!!!!!!!!!! « من میدونم کار یکی از هموناییه که گفتم

و در آخر:

 

عطر نرگس، رقص باد، نغمه ی سوق پرستوهای شاد، خلوت گرم کبوترهای مست، نرم نرمک میرسد اینک بهار، خوش به حال روزگار... نوروز پیشاپیش مبارک، با هر چی آرزوی خوبه..............

                                                         سال خوبی داشته باشین

                                                         التماس دعا!

تا بعد...

*** قلیز***

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط قلی و غضنفر و دوستان! | 

 

تو محشری عزیزم!!!!!

تشویییق میکنیم!

جیگر منی!

                                                                                                             قلیز 

+ نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط قلی و غضنفر و دوستان! | 
سلام!
خوبی؟!

من قلیم هستم!

چه خبرا؟!

اینارو بخون تا قلیز آپ کنه:

۷/۱۲. فحش روز: الاغِسگ!!!!!

۷/۱۲. شهرام جزایری رو قلیم و قلیز دوسش دارن خیلی زیاد!!!

۷/۱۲. قلیم و قلیز و غضنفر(!) چه پسته ای سر کلاس کامپیوتر (!!!!) می خوردن! غضنفر هم با پوست پسته ها شعبده بازی می کرد!

۷/۱۲. *امروز روز عشق بود! غضنفر(!) کادوی قلیم رو نمیاره...!!!

۷/۱۲. غضنفر و قلیم دعواشون شد! با الویه همدیگرو می زدن! بعدشم غضنفر کیف قلیم رو برد خونشون!

۷/۱۲. غضنقر با شوهری که تازه کرده تو مدرسه با موبایلش فوت بازی می کرد!

۱۰/۱۲. غضنفر یه شال خارجی انداخته بود! (انگلیسی!)

۱۰/۱۲. نوربخش به خط  قاطع می گه خط قاطر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

۱۲/۱۲. قلیز به معلم شیمیه می گه اون قدرها هم که تو می گی نیستم!!!

۱۲/۱۲. درِ کلاس افتاد!

۱۲/۱۲. نمره ی املا: قلیز ۱۱! قلیم ۵/۸-! غضنفر(!) ۰!!!!!!!!!!

*اولاً غضنفر(!) با غضنفر فرق داره! بعدشم غضنفر(!) همسر قلیم و قلیم متقابلاً همسر غضنفر(!) است! قلیز هم خودشو بچه ی اونا می دونه! در حالی که نیست! این قضیه نمی دونم تا کجا می خواد ادامه پیدا کنه! تا وان خونمون دنبالمون میاد........

فعلا تا بعد

+ نوشته شده در  شنبه 12 اسفند1385ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط قلی و غضنفر و دوستان! | 

 

                         قلیم جان آپ کن فرزندم!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط قلی و غضنفر و دوستان! | 
سلام!

بالاخره ما تصمیم گرفتیم آپ کنیم!!!!!

ایشالا که همه خوبین !!!!

حالا بی خیال این حرفا!

ببخشید که ما زود زود آپ نمیکنیم!!! در گیریه دیگه...

۸/۱۲. استقلال باخت.

۹/۱۷. قلیم از خاتون پیتزا خورد!

۱۰/۱. غضنفر ازدواج کرد!!! ، (خوشحال اما ناراحتیم ) . شب نامزدیش مااه شده بود! ما هم که مثلآ نمیدونسیم!!!! ولی مگه میشد موضوع به این مهمی رو به روی خودمون نیاریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بالاخره از زیر زبون خودش کشیدیم! ( تااازه، کلی کادو گرفته بود!!!!!!!!!!!!!!! )

۱۰/۱۹. قلیم با مونا رفته سینما! به قلیز هم زنگ زدن که باهاشون بره ولی قلیز خوابیده بود!!!!

۱۰/۲۲. سگ!!!

۱۰/۲۵. شبی که قلیم اینا شاااااااااام خوردن!!!

۱۰/۲۶. دیگه حوصله مدارم ولم کن! اه... .

حاج خانوم قلیم رفت کیش! ( خوشحااالیم!)

۱۰/۲۸. قلیم و قلیز رفتن خونه مامان جون غضنفر! ولی نشاسته نیمد!!!

دعای کمیل بود ولی قلیم و قلیز و غضنفر و خانواده نشستن اسم فامیل بازی کردن و همه ی پرتغالارو خوردن!

اوشدان دارام(!) قلیم و قلیز رو کتک میزد!

هورا هم لنز گذاشته بود !

قلیز مامان یکی از دوستای قدیمیشو اونجا دید!!!!

موقع رفتن ( اوه اوه اوه ) قلیم و قلیز تو راه پله ها یه دختر پسره رو دیدن! که معلوم نبود داشتن چی کار میکردن!!! پسره ی ابله!!! دختر مردوم و ور داشته بود آورده بود تو راه پله! ( بنده خداها مث که مکان نداشتن! )

۱۰/۲۹. مامان قلیم از کیش برگشت! ( کلی هم بهش خوش گذشته بود! )

۱۰/۳۰. کاناااااااااااامه گرفتیم! مامان قلیم . قلیز تو راه کلی باهم تیریپ اومده بودن!!!!

 غضنفر به مدت یک هفته رفت خارج از کشور ( ناراحتیم)

۱۱/۲. با بروبکس رفتیم جاده چالوس! (صفا صیتی منگوله...).

آقای راننده با قلیم تلپاتی داشت! قلیز هر چی که به قلیم میگفت آقای راننده اجرا میکرد، واسشون محمود کریمی هم گذاشت... .

قلیز و قلیم نگهبان سد رو دوست داشتن.

یه عالمه هم عکس انداختن!!!!

۱۱/۳. قلیم و قلیز و غضنفر و دوستان همگی باهم رفتن امام زاده چیذر، محمود کریمی رو ببینن! ، یه نفر گم شد، اون ۲ تا هم از خدا خواسته خیابونای اونجارو متر میکردن! ( فقط به خاطر اینکه اونجا از اندک جاهایی بود که متر نکرده بودن).

۱۱/۴. سر کلاس ادبیات مزایده ی فروش آجیل گذاشته بودن! تو صورت معلم واسه ی همه بچه های کلاس آجیل پرت میکردن! ( خیلی خندیدن) . پسته و انجیرای خشکی بود که از این ور به اون پرت میشد! ( طرف کپ کرده بود) .

۱۱/۶. غضنفر از خارج از کشور برگشت!

۱۱/۷. قلیز زفت محل اسبق گل ریزوون! ( خیلی شلوووغ بود!)

۱۱/۹. قلیز بازم رفت محلشون! .

شبم رفت خونه ی خالش!

اصلآ احساس خوبی نداشت! نه به محل اسبق نه به خونه ی خالش! یه سر هم  پیش هلالی.

احساس تهوع داشت!

دلش میخواس غضنفرو پیدا کنه، ولی هر چی زنگ و اس.ام.اس داد غضنفر جواب نداد! ( بهدآ تو مدرسه حالشو گرفت!)

قلیم هم رفت خونه ی خالش!

ممد جوادی هم اومده بود ( اینقدر زشته!) ... (به علت رعایت شئونات اسلامی این تیکش حذف شده ).

۱۱/۱۰. قلیز بازم رفت محلشون! بازم حالش داشت به هم میخورد...

قلیم هنوز خونه خالشه...

۱۱/۱۶. ورزش داشتن!

میخواستن بسکت بازی کنن ولی فقط واسه یه گروه توپ بود! قلیز و قلیو و شهاب شاخ بازی دراوردن که برن توپو از اونا بگیرن!

فرار  کردن رفتن تو کمد!

 غضنفر هر لحظه نزدیکتر میشد!!!! .

 قلی اینا ترسیده بودن!

 قلیم چاقو رو در آورد گذاشت بیخ گلوی قلیز: بیای جلو میکشمش!!!!

 غضنفر این چیزا حالیش نبود که!

 مثه خر اومد جلو!!!

قلیم و قلیز و کله کرد، توپو که ازشون گرفت هیییچ! نفری یه گاز هم ازشون گرفت .... .

۱۱/۱۸. قلیم و قلیز و غضنفر رفتن سینما!!!. ییهو تو مدرسه به این نتیجه رسیدن که امروز باید برن سینما و رفتن! ( آی حال داد، ایییی حال داد!)

عین ۳ تا بچه پرو و شیطون هی از اینور میرفتن اونور، از اونور میومدن اینور! ییییک وضیعتی! حالا اونجا هم همه بااا کلاس! ۳تا خل و چل بینشون!

کفشاشونو با کفش پاکن برقی تمیز کردن!  دختره به دوس پسرش گفت : همه که مثه تو نیسن ۲۰۰۰۰۰ پول کفش بدن مراقبش باشن! قلیز هم نامردی نکرد پاشو گذاشت رو پای پسره که دیگه آدم بشه و قپی نیاد! (مردم چه قدر عقده این آخه! کفش ۳ کله پوک که مارکدارتر بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

۱۱/۲۱. قلیز اینا یه مهمونی داشتن عظیییییییییییم! قلیز چایی رو ریخت تو سینی پسر داییش تا آخر مهمونی اذیتش کرد! ( حالا خوبه خودش همینشم بلت نیسا! به گفته ی خود زشتش: ۵ سال تنها خارج از کشور زندگی کردم هنوز آب جوشو میریزم تو قوطی چای! « با تصرف» ).

۱۱/۲۲. قلیم زنگ زد به قلیز :بیا بریم راهپیمایی یه چی بخوریم!

قلیز: خ.خ.خ...خوررررررر... پف..... .

قلیم از پسر خالش کادو گرفت! ( قلیز دلش کادوی ولنتاین میخواست، ولی هرگز کسی بهش نداد...)

۱۱/۲۳. نشاسته (دبیر عربی) از کربلا اومد! معلوم نیست کی رفته بود؟؟؟؟؟ یه حلالیت هم نطلبید... .

. مامان قاسم آقا مرد... .

وحید از کانادا برگشته... خیلی خوشگل شده! مث که بهش ساخته. ( هاجرو ولش...) .

۱۱/۲۵. ولنتاین مبارک!

۱۱/۲۸. قلیم و قلیز و غضنفر و دوستانو از کالاس پرت کردن بیرون! ( بازم مشقاشونو ننوشته بودن!)

۱۱/۲۹ حاجی و حاج خانوم قلیز دو تایی رفتن کیش! ( خوشحالییییییییم!) .

نشاسته بهمون تسبیح داد.

قلیم و غضنفر شیر گازو نبسته بودن، برقارو خاموش نکرده بودن، فلکه ی آبو هم باز گذاشته بودن!!!!!!!

داداش و زن داداش قلیز اومدن که ازش نکهداری کنن!

۱۱/۳۰. قلیز یادش رفت بره مدرسه... . ولی زنداداشش وقتی از خوا بیدار شد بردش... .

با قلیم و غضنفر نشستن خاطره تعریف کردن، وقت نشد مشقاشونو بنویسن! ( غضنفر گفت برین اینو تو وبتون بنویسین!)

۱۲/۱. حاج خانومینا تآخیر دارن!

علی با ندا رفته انزلی...

تولد امیر ( شوهر نغمه) هم هست... .

۱۲/۲. غضنفر با قلیم و قلیز قهر کرد! اونام واسه اینکه خودشونو از تک و تا نندازن آی الکی خندیدن! سر ادبیات هی شکلات خوردن نون بیار کباب ببر بازی کردن، شکلات خوردن گل یا پوچ بازی کردن! خوردن و اسم، فامیل بازی کردن! ( چند تا لغت جدید هم اختراع کردن که اینم به علت حفظ شئونات اسلامی حذف شده! )

۱۲/۳. قلیم تو مساله ی هندسه برای مساله ای  که شکل داشت، شکل میکشید!

قلیز به قلیم :

                       امروز چندومه ؟

         - به ساعتش نگا میکنه میگه : نیدونم!!!!!!!!!!!!!

قلیز در حال خواندن مساله هندسه خوابش میبره....

معلم هندسه بهشون میگه : دل و جیگر!

معلم حسابان میزنه پایین پس گردن قلیم ( بازم مشقاشو ننوشته!).

شکم قلیم غار و غور ( قار و قور ) میکنه، قلیز بهش تخمه آفتابگردون میده!

قلیم و قلیز و دوستان کلاسو پیچوندن رفتن گل یا پوچ بازی کردن! ( عمرآ نمیتونستن گلو از قلی اینا بگیرن! )

خلاااصه: ما خیلی باحالیم!

قلیز خسته شد...

قلیم هم رفته خونه ی مامان قاسم آقا...

فعلآ تا بعدآ... .

                                                                                                     قلی و قلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اسفند1385ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط قلی و غضنفر و دوستان! | 
علیک!

من قلی ام .

اینم قلیه. 

ها؟؟؟

خوب من قلی ام!

اینم که قلیه!

حالاااااااااااااااا هرچی!

اسم که خیلی مهم نیست، نه ؟

گفتیم با بچه محلامون اینجا رو غصب کنیم، ۴ تا کار مفید انجااام داده باشیم! دور هم خوش باشیم!

خلاصه اینکه: آرررررررررره!

خیلی چاااااااااکری(م) به مولااااااااااااااااااااااا.

...

خیلی مخلصی(م) به... !

واسمون آرزوی موفقیت کنین! ( یک به من چه ای بهت نشون بدم! )

ما رفتیم!

رخصت...

                                                                                          قلی و قلی !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط قلی و غضنفر و دوستان! | 
توجه                                               توجه

این بلاگ بنا به دلایلی به قیمت روز واگذار شد!!!!!!!

                    ( یعنی فروختیمش!!!!)

         با دوستای جدید بسازین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

زهرا - مریم

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط قلی و غضنفر و دوستان! | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم......
امروز او مارا،
فردا؟؟؟
............................................
چاکر همه هستیم!
دو تا دختر خل:
زهرا 14 آذر
مریم 20 خرداد
دیوونه بازیامون رو براتون می نویسیم!
جون مادرت نظر یادت نره!
......................................
قلی و قلی و دوستان!

پیوندهای روزانه
موندن هرگز ... خداحافظ(بنیامین)
جاده ی زندگی(بنیامین)
دلم از دنیا و آدماش خیلی گرفته(زهرا)
کاش دیوانه بمانم!!!(مریم)
فردا، پس فردا، پس اون فردا(فاطمه)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
زندان زمان(احسان)
متولد خرداد(مجید)
love ( آیسودا)
فستیو ا ل روانی ها(آپما)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

....کجا بودی، نبودی؟؟؟؟؟؟....